بانک ضرب المثل‌های زبان عربی به همراه ترجمه فارسی

بانک ضرب المثل‌های زبان عربی به همراه ترجمه فارسی

آخرین بروزرسانی در 3 مهر 1401

دلیل عمده محبوبیت ضرب المثل‌ها در زبان فارسی یا عربی و دیگر زبان‌های زنده دنیا این است که ضرب المثل احساسات افراد از هر طبقه و سطحی را نشان می‌دهد و ایده‌ها، افکار، آداب، رسوم، اعتقادات و بیشتر جنبه‌های زندگی آنها را به خوبی مجسم می‌کند.

علاوه بر اختصار متن، زیبایی بیان و تأثیر عمیق، ویژگی ضرب المثل،‌ انتشار و انتقال سریع آن از نسلی به نسل دیگر و از یک زبان به زبان دیگر در گذر زمان‌ها است.

عربیفا (سایت آموزش تخصصی زبان عربی در ایران) یک بانک اطلاعاتی از مهم‌ترین ضرب المثل‌های عربی با ترجمه فارسی را با امکان جستجو به اشتراک می‌گذارد. 

بانک مهم‌ترین ضرب المثل‌های زبان عربی به همراه ترجمه فارسی


عربیترجمه یا معادل فارسی
اَدَقُّ مِنَ الکُحْلِنرم تر از سرمه
اَدَقُّ مِنَ الهَباءِنرم تر از گرد و غبار
اَدَقُّ مِنْ حَدَّ السَیْفِنازکتر از لبه شمشیر
اَدْنَی مِنْ حَبْلِ الْوَرِیْدِنزدیک تر از رگ گردن
اَرْخَصُ مِنَ التُّراباز خاک ارزان تر
اِرقَ عَلَی ظَلْعِكپایت را از گلیم خودت دراز تر نکن
اَسْرَعْ مِنَ الْبَرْقِتند تر از برق
اَسْرَعُ مِنَ اللَمْحِسریع تر از چشم به هم زدن
اِسْمَعْ و لا تُصَدِّقْبشنو و باور مکن
اَشْجَعُ مِنْ أُسامَةشجاع تر از شیر
اَشْكرُ مِنْ كلْبسپاسگزار تر از سگ
اَصْفَی مِنَ الدَّمْعَةصاف تر از اشک چشم
اَظْلَمُ مِنْ لَیْلتاریک تر از شب
اَعْدَلُ مِنْ مِیزانعادل تر از ترازو
اَغَرُّ مِنْ سَرابفریب دهنده تر از سراب
اَسْهَرُ مِنَ النَّجْمِشب زنده دار تر از ستاره
اَرْوَغُ مِنْ ثُعالَةنیرنگ باز تر از روباه
اَفرَطَ فَأسْقَطَزیاده روی کرد پس سقوط کرد و افتاد
اَقْسَی مِنْ صَخْرسخت تر از سنگ
اِقْلَعْ شَوْ كك بِیَدِكکس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
اَکْثَرُ الظُنُونِ مُیُونبیشتر گمانها دروغ است
اَکْذَبُ مِنْ یَلْمَعدروغگو تر از سراب
اَکْرَمُ مِنْ حاتِمِ طَیّسخاوتمند تر از حاتم طایی
اِمّا هُلْکٌ و اِمّا مُلْکٌیا نابودی یا پیروزی
اَمَرُّ مِنَ الْحَنْظَلِتلخ تر از حنظل
اَمْضَی مِنَ الرِّیْحِرونده تر ازباد
اَمْنَعُ مِنْ عُقابِ الْجَوِّدور از دسترس تر از عقاب هوا
اِنَّ البَلاءَ مُوَكلٌ بِالمَنْطِقِزبان سرخ سر سبز می دهد بر باد
اِنَّ الطُّیُورَ عَلَی أشْکالِها تَقَعُکبوتر با کبوتر باز با باز،کند همجنس با همجنس پرواز
اِنَّه نَسِیْجُ وَحْدِهِاو تافته جدا بافته است
اَوَّلُ الغَیثِ قَطْرٌآغاز باران قطره است
اَوْهَنُ مِنْ بَیتِ الْعَنْكبُوتِسست تر از خانه عنکبوت
بِاکِرْ تَسْعَدْسحر خیز باش تا رستگار شوی
العِلْمُ فِی الصُّدُورِلا فِی السُّطُورِعلم در سینه هاست نه در سطر های کتاب
الاِنْسانِ عَبْدُ الاِحْسانِانسان بنده احسان و نیکی است
الاَنامُ فَرائِسُ الأیّامِمردمان طعمه های روزگارند
البِطْنَة تَأفِنُ الفِطْنَةپر خوری و امتلاء،عقل و هوشیاری را فاسد می کند
بَلَغَ السِّکِیْنُ العَظْمَکارد به استخوان رسید
بَیْضَة الیَوْمِ خَیْرٌ مِنْ دَجاجَة الغَدِسیلی نقد به از حلوای نسیه است
التائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كمَنْ لا ذَنْبَ لَهُتوبه کننده از گناه مثل کسی است که گناه نکرده است
تاجُ المُرُوَة التَواضُعُتاج جوانمردی تواضع و فروتنی است
التَّدْبِیرُ نِصْفُ المَعِیشَةاداره درست زندگی نصف معیشت است
تَرْکُ الجَوابِ عَلَی الجاهِلِ جَوابٌجواب جاهل خاموشی است
الجَزاءُ مِنْ جِنْسِ العَمَلِاز مکافات عمل غافل مشو.گندم از گندم بروید جو ز جو
الجَهْلُ شَرُّ الْأصْحابِنادانی بدترین همنشین ها است
الحَرِیْصُ مَحْرُوْمٌکسی که حرس می ورزد محروم می ماند
خالِصِ الْمُؤمِنَ و خالِقِ الْکُفّارَبا دوستان مروّت بادشمنان مدارا
خالِفْ تُذْكرمخالفت کن تامعروف ومشهور شوی
الخَلَّة تَدعُوإلَی السَّلَّةفقر باعث دزدی می شود
خَیْرُ الْأمُورِ أوْساطُهااندازه نگهدار که اندازه نکوست
خَیْرُالْخِلالِ حِفْظُ الّلِسانِبهترین دوستی ورفاقت حقظ زبان است
خَیْرُ الغِنَی القُنُوعُقناعت توانگر کند مردرا
خَیْرُ الفِقْهِ ماحاضَرْتَ بِهِبهترین دانش ها آن است که در وقت نیاز به یاد تو باشد
خَیْرُ الْكلامِ ما قَلَّ ودَلَّبهترین سخنها سخنی است که مختصر ومفید باشد
خَیْرُ الْمالِ ما نَفَعَبهترین دارائیها آن است که مفیدو مورد استفاده باشد
خَیْرُ سِلاحِ الْمَرْءِما وَقاهُبهترین اسلحه ی انسان آن است که او را از خطر حفظ کند
خَیْرُ مالِك ما نَفَعَكبهترین مال تو مالی است که به تو نفع دهد
دواءُ الدَّهْرِ الصَّبْرُ عَلَیْهِداروی روزگار صبر بر آن است
ذَلَّ مَنْ لا سَیْفَ لَهُکسی که شمشیر ندارد خوار و ذلیل است
ذَهَبَ أمْسِ بِما فِیْهِدیروز با هر چه در آن بود گذشت
رُبُّ أخٍ لَمْ تَلِدْهُ والِدَةچه بسا برادری که مادر انسان او را نزاییده است
رُبَّ أمْنِیَّة جَلَبَتْ مَنِیَّةچه بسا آرزو و تمنایی که مرگی در پی بیاورد
رُبَّ سُکُوتٍ أبْلَغُ مِنْ كلامٍچه بسا سکوتی که رسا تر از سخن گفتن است
رُبَّ طَرْفٍ اَفْصَحْ مِنْ لِسانٍچه بسا نگاهی که از زبان گویاتر است
رُبَّ عَیْنٍ أنَمُّ مِنْ لِسانٍچه بسا چشمی که سخن چین تر از زبان است
رُبَّ كلِمَة سَلَبَتْ نِعْمَةچه بسا سخنی که باعث نابودی نعمتی می شود
رُبَّ مَلُومٍ لاعُذْرَ لَهُچه بسا ملامت شده ای که عذری ندارد
رَمَی الْكلامَ عَلَی عَواهِنِهِبدون توجه و نسنجیده سخن گفت
ساقِیَة لاتُعَکِّرُ بَحْراًیک جوی آب دریایی را گل آلود نمی کند
السُّکُوتُ أخُو الرِّضاسکوت علامت رضایت است
السِرّ أمانَةراز و سری که به تو می گویند امانت است
شَرٌ مِنَ الشَّرِ‌فاعِلُهُبد تر از کار بد انجام دهنده آن است
الصَبْرُ مِفْتاحُ الْفَرَجِصبر و استواری کلید فرج و گشایش است
صُدُورُ الْأحْرارِ قُبُورِ الْأسْرارِسینه های آزادگان مخزن اسرار است
ظُلْمُ الْمَرْءِ یَصْرَعُهُظلم باعث نابودی می شود
ظَنُّ العاقِلِ خَیْرٌ مِنْ یَقِیْنِ الجاهِلِگمانِ آدمِ عاقل بهتر است از یقین آدمِ جاهل
عَثْرَة الْقَدَمِ أسْلَمُ مِنْ عَثْرَة اللِّسانِلغزش پا سلامتیش بیشتر است ازلغزش زبان
العَجْزُرَیْبَةعجز و ناتوانی عدم اعتماد به نفس است
العُذْرُ عِنْدَ کِرامِ الناسِ مَقْبُولٌعذر خواهی نزد مردمان بزرگوار مورد قبول واقع می شود
عِشْ تَرَما لَمْ تَرَزنده بمان می بینی آنچه را که ندیدی
عِشْ قَیْعاً تَکُنْ مَلِکاًقناعت توانگر کند مرد را
عِنْدَ الرِهانِ تُعْرَفُ السَوابَقُبه هنگام مسابقه پیشتازان معلوم می شوند
عِنْدَ الشَّدائِدِ تَذْهَبُ الأَحْقادُهنگام سختی ها و گرفتاری ها کینه ها از بین می رود
عِنْدَ الغا یَة یَعْرَفُ السَبْقُدر پایان مسابقه پیروزی معلوم می شود
العِیانُ لایَحْتاجُ إلَی الْبَیانِآنچه که عیان است چه حاجت به بیان است
الغِیْبَة جُهْدُ العاجِزِغیبت و بدگویی تلاش آدم عاجز است
غَیْصٌ مِنْ فَیْضٍاندکی از بسیار
فَضْلُ الْقَوْلِ عَلَی الفِعْلِ دَناءَةبیشتر از کردار،گفتار داشتن پستی و فرومایگی است
قَلَبَ لَهُ ظَهْرَ المِجَنِّسپر را برای او وارونه کرد.کنایه از این که به او خیانت کرد
كالراقِمِ عَلَی الْماءِمثل کسی که روی آب می نویسد
كصَفِیْحَة الْمِسَنِّ تَشْحَذُ ولاتَقْطَعُمانندسنگ سمباده است که تیزمیکنداماچیزی رانمیبرد
کُلِّ آتٍ قَریْبٌهر آیینه ای نزدیک است
کُلُّ جِدَّة سَتُبْلِیْها عِدَّةهر چیز نووجدیدی را شب و روز (روزگار)کهنه می کند
کُلُّ شاة تُناطُ بِرِ جْلَیْهاهر گوسفندی با پاهای خودش آویزان می شود
کُلُّ كلْبٍ بِبابِه نَبّاحٌهر سگی بر در خانه (صاحبش)پارس می کند
کُلُّ مَبْذُولٍ مَملُولٌهر چیزی که زیاد شد بی ارزش می شود
کُلُّ هَمٍّ إلَی فَرَجٍپایان شب سیه سفید است
كما تَدِیْنُ تُدانُهمچنانکه قرض بدهی به تو قرض داده می شود
كما تَزْرَعُ تَحْصُدُهمانطور که می کاری می دروی
لا اَصْلَ لَهُ و لافَصْلَنه اصل و حسب دارد و نه زبان گویا و برنده
لا تَبِعْ نَقْداً بِدَیْنٍنقد را به نسیه نفروش
لا تَقْتَنِ مِنْ كلْبِ سُوْءٍ جَرْواًاز سگ بد،توله نگهمدار
لا قُرْبَة كحُسْنِ الخُلْقهیچ پیوند و قرابتی مثل خودش اخلاقی نیست
لا یَبِضُّ حَجَرُهُنم پس نمی دهد.کنایه از بخیل است
لایُثْمِرُ الشَّوکُ العِنَبَدرخت خار انگور نمی دهد
لایُجْمَعُ سَیْفانِ فِیْ غِمْدٍدو شمشیر در یک نیام جای نمی گرد
لا یَعْرِفُ الحَیَّ مِنَ الّلَیِّحق را از باطل تمیز نمی دهد
لا یَعْرِفُ الهِرَّ مِنَ الْبِرِّگربه را از موش تمیز نمی دهد
لِکِلِّ ثَوْبٍ لابِسٌبرای هر لباسی پوشنده ای است
لِکُلِّ خَطابٍ جَوابٌهرخطابی پاسخی دارد
لِکُلِّ عالِمٍ هَفْوَةبرای هر دانشمند لغزشی است
لِکُلِّ غَدٍ طَعامٌبرای هر فردایی غذایی است
لِکُلِّ كلامٍ جَوابٌبرای هر سخن جوابی است
لِکُلِّ مَقامٍ مَقالٌهر سخن جایی و هر نقطه مکانی دارد
لَیْسَ الخَبَرُ كالْمُعایَنَةشنیدن کی بود مانند دیدن
لَیْسَ الفَرَسُ بِجِلِّهِ(ارزش) اسب به پالانش نیست
لَیْسَ المُخاطِرُ مَحْمُوداً وَلَو سَلِماآدم متهور ستوده نیست هر چند ازخطر برهد
ما أقْصَرَ اللَیْلَ عَلَی الراقِدِشب چه کوتاه است بر آدم خوابیده
ما حَك جِلْدَك مِثْلُ ظِفْرِكکس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
ما کُلُّ فَرْصَة تُنالُهر فرصتی به دست نمی آید
ما لَهُ ثاغِیَة ولا راغِیَةاو نه میشی دارد ونه شتری
مِثْلُ النَعامَة لا طَیْرٌ ولاجَمَلٌمثل شتر مرغ که نه مرغ است ونه شتر
المَرْءُ مِرْآة أَخِیْهِانسان آیینه ی برادرش است
المَعاذِیْرُ قَدْ یَشُوْبُها الكذِبُعذرها وبهانه ها گاهی با دروغ آمیخته می شود
مَنِ اسْتَرْعَی الذِئْبَ ظَلَمَکسی که گرگ را شبان کند ظلم کرده است
مِنَ الشَّوْ كة تَخرُجَ الْوَرْدَةگل از خار بیرون می آید
مِنَ القَلبِ إلَی القَلْبِاز دل که برخیزد بر دل نشیند،دل به دل راه دارد
المَنایا وَلا الدَّنایاتن به مرگ ها دادن آری اما تن به پستی ها دادن هرگز
مَفْتَلُ الرَجُلِ بَیْنَ فَكیْهِآدمی میان دو فلک است. (زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد.)
مَنْ أجْمَلَ قِیْلاً سَمِعَ جَمَیْلاًکسی که سخن نیکو بگوید سخن خوب می شنود
مَنْ تارَك الشَّهواتِ عاشَ حُرَاًکسی که از شهوات دست کشید آزاد زندگی میکند
مَنْ نَأ نَّی أدْرَك ما تَمَنَّیجوینده یابنده است
مَنْ جالَ نالَجوینده یابنده است
مَن جَدَّ وَجَدَکوشنده یابنده است
مَنْ حَفَرَ حُفْرَة وَقَعَ فِیْهاکسی که گودال می کند در آن فرو می افتد
مَنْ خانَ هانَهر کس خیانت کند خوار می شود
مَنْ سابَقَ الدَهْرَ عَثَرَکسی که با روزگار مسابقه دهد می لغزد
مَنْ سَعَی رَعَیکسیکه کوشیدبرخورداروبهره مند شد
مَنْ صارَعَ الْحَقَ صَرَعَهُکسی که با حق ستیزه کند،حق او را به زمین می زند
مَنْ صارَ نَعْجَة أكلَهُ الذِّئْبُکسی که میش شد گرگ او را می خورد
مَنْ صَبَرَ ظَفَرَکسی که صبر کندپیروز می شود
مَنْ عَزَّ بزَّکسی که غلبه یافت و پیروز شد غارت می کند
مَنْ لَمْ یُرِدْك فَلا تُرِدْهُبرای کسی بمیر که برایت تب کند
مَنْ هابَ خابَکسی که بترسد زیان می بیند
المِنَّة تَهْدِمُ الصَّنِیْعَةمنت گذاشتن احسان و نیکویی را از بین می برد
المَنِیَّة و لاالدَّنِیَّةمرگ آری اما تن به پستی و خواری دادن هرگز
المُؤْمِنُ مِرآة المُؤْمِنمؤمن آیینه مؤمن است
الناسُ عَبِیدُالإحْسانِمردم بندگان احسان و نیکی هستند
الناسُ مَجْزِیُّونَ بِأعْمالِهِمْمردم به کرده خویش پاداش داده می شوند
نِعْمَ المُؤَدِّبُ الدَّهْرُبهترین ادب کننده روزگار است
وکُلُّ إناءٍبالَّذِیُ فِیْهِ یَرْشَحُاز کوزه همان برون تراود که در اوست
وَمَنْ طَلَبَ العُلا مِنْ غَیْرِ‌كدًّ سَیُرِکُهاإذاشابَ الغُرابُنابرده رنج گنج میسر نمی شود
وهَلْ یُخْفَی عَلَی النّاسِ القَمَرُآیا ماه از دید مردم پنهان می ماند
هَذا یَصِیْدُ وهَذا یَأکُلُ السَّمَكةاین صید می کند آن دیگری ماهی را می خورد
الهَوَی مِنَ النَّوَیدوری ودوستی
یَأکُلُ التَّمْرَ واَرجَمُ بُالنَّوَیخرما را می خورد و هسته اش را به سوی من پرتاب می کند
یأکُلْنِی سَبُعٌ و لا یأکُلِنی كلْبٌحیوان درنده مرا بخورد اما سگ نخورد
یَأکُلُهُ بَضِرْسٍ و یَطِأهُ بِظِلْفٍآن را با دندان می خورد و با پا لگدکوب می کند
یَبْنِی قَصْراًویَهْدِم مِصْراًکاخی را می سازد و شهری را ویران می کند
یَحْمِلُ التَّمْرَ إلَی البَصْرَةخرما به بصره می برد
یَدُك مِنْك و إنْ کانَتْ شَلاّءدست تو از تو است اگر چه چاق باشد
یَرَی الشّاهِدُملا یَرَی الغائِبُشنیدن کی بود مانند دیدن
یُقَدِّمُ رِجْلاً ویُؤخِّرُ اُخْرَییک پاپیش می نهد و یک پابه عقب بر می گردد. (آدم دو دل)
یَوْمُ السُّرُوْرِ قَصِیْرٌروز شادی کوتاه است

امتیاز شما به این مقاله
دیدگاه‌ها ۰
ارسال دیدگاه جدید